تبليغاتX
روستاي بركوك

لحظه‌ها دیگر کهنه شده‌اند. ماه‌ها، سال‌ها و روزها دیگر رنگ و لعاب گذشته را ندارند. ساعت‌ها، لحظه‌ها و ثانیه‌ها، بوی غربت می‌دهند. آسمان و زمین دیگر لطفی ندارند.

همه چیز تکراری شده است، ولی در این همه تکرار، در این همه قحطی آینه‌ها، در این همه غربت کسی هست که می‌تواند سکوت سرد و مردابی زمین و زمان را بشکند. کسی هست که عشق را دیوار به دیوار کند. کسی هست که شمشیر عدالت زمان را به دست بگیرد. کسی هست که پشت دیوار ستم را به خاک بمالد. کسی که جمعه‌ها متبکر و عطرآگین شود از نام او. کسی که قفل‌های بسته را یکی یکی باز کند. کسی که غصه‌ها را دور بریزد و غروب خالی جمعه‌های‌مان را پر کند.

کسی که با آمدنش سفره‌های بی‌لبخند برچیده خواهد شد، زشتی‌ها به تبعید کشیده خواهد شد. کسی که، کسی که، کسی که ... .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:21  توسط رضاکدخدائی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:21  توسط رضاکدخدائی  |